تبليغاتX
بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان

بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان

اشاره و تحلیلی کوتاه و مختصر بر مسائل روز ایران و جهان

هفته ای به نام عشق ....

امروز هر نهاد و ارگانی شخص و شخصیتی، برای خود نامی در تقویم دست و پا کرده و اسم خود و یا ارگان خود در یکی از برگه های بیشمار تقویم ثبت کرده تا روزی هم به نام او و برای او باشد.

یکی از این روزها و هفته ها هم به نام "بسیج" است. ارگانی که در مقابل خدمتش و تلاشش و فعالیتش، بجز اندکی تقدیر و تشکر، آماج حمله ها و انتقاداتی هست که افراد ناجوانمردانه به سویش روانه می کنند و اگر در این مملکت کسی هم زمین بخورد، مقصرش را بسیج می دانند و او را سرزنش می کنند.

اما بسیج و بسیجی بیدی نیست که به این بادها بلرزد و استوار و ثابت قدم ایستاده و برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود نیز برنامه ها دارد.

هفته ای به اسم بسیج که شاید زمانی باشد برای شناخت هرچه بهتر و بیشترش تا آگاهی ها و بینش مردم درباره این نهاد مردمی بیشتر شود.

این چهار خطی هم که نوشتیم، نه اینکه برای خودمان بود، بلکه برای آن است تا شاید تلنگری باشد برای اذهان خفته ای که دلخوشی از این نهاد عزیز و شریف ندارند.

تبریک ما هم روانه ی تمام بسیجیان عزیز به خاطر اینه هفته ی اول آذر هرسال، هفته ی اوست.

یا حق....

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

سيزده آبان...

اگر برگهاي تاريخ را ورقي بزني، به روزي به نام 13 آبان مي رسي. روزي كه در تاريخ نوشته اند: روز تسخير لانه ي جاسوسي، كه منظور همان سفارت آمريكا در تهران است. كه اين تسخير توسط دانشجوياني صورت گرفت كه پيرو خط امام بودند، و البته بگذريم از اين كه برخي از آن دانشجويان هم اكنون از افراد شناخته شده در مملكت اند كه امروز از كرده ي خود در تسخير لانه ي جاسوسي پشيمانند و حال اين كه چه شده و چه اتفاقي افتاده كه امروز به ندامت رسيده اند، ا... أعلم.

هرسال 13 آبان كه مي رسد، عده اي از دانش آموزان و دانشجويان راهپيمايي مي كنند تا نشان دهند كه امروز هم حامي افرادي هستند كه آن روز با حمايت امام دست به تسخير سفارت آن شيطان بزرگ زدند.

كاري كه سرآغاز تحولات و تغييرات بسيار زيادي در روابط ايران و آمريك شد كه نتايجش هنوز پابرجا و برقرار است.

البته اين را هم نمي توان به راحتي از كنارش گذشت، و آن اين كه عده اي تصميم دارند از 13 آبان استفاده ي ديگري كنند و شعارهاي ديگري بدهند و حرف هاي ديگري بزنند. حرفها و شعارهايي كه اصلا مناسب و در شأن جمهوري اسلامي ايران نيست. و مي خواهند دوباره همان كاري را كنند كه در روز قدس و در تعدادي از شهرهاي بزرگ با جمعيتهايي نه چندان قابل ملاحظه به صحنه آمدند تا تافته اي جدا بافته باشند و حرفهايي، نه از جنس اين نظام بزنند.

به هر حال اگر من و تو در اين راهپيمايي شركتي نكنيم، چه بسا زمينه براي كساني كه تفكرات نادرست دارند مهيا شود تا آن كاري را كنند، كه در خور اين مملكت نيست.

يا علي...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

دست ياري ...

شايد اين را همه ي ما در جريانيم كه هر رسانه و هر جايگاه خبري براي اين كه راه بيفتد و رونق پيدا كند و بتواند به خوبي عمل كند، نياز به همراهي و پشتيباني و مساعدت افراد مختلفي دارد كه يكي از مهمترين اين دسته­ها و افراد «كاربران و مخاطبان» هستند كه در حقيقت رسانه­ي بدون مخاطب، همچون جسم بيروح است.

و در اين وادي اطلاع رساني، خود مخاطب نقش سازنده­اي را براي موفقيت آن رسانه ايفا مي­كند، از يك طرف با نظرات و پيشنهادهاي خود، جان تازه اي به آن رسانه مي بخشد و از طرف ديگر با معرفي رسانه به ديگران، باعث رونق و سرزنده­تر شدن آن ميگردد.

لذا «اشاره» يا همان وبلاگ بخش سياسي بسيج دانشجويي استهبان هم،

از اين قاعده مستثني نيست و براي پويايي و تكاپوي بيشتر به مخاطباني پي­گير و شاداب نياز دارد. و اميدوار است كه مخاطبان و دوستان عزيز اين وبلاگ تازه متولد

شده را تنها نگذارند و هم در رونق و هم در پرورش هرچه بهترش از هيچ

كوششي فروگذاري نكنند.

يا علي...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

ما كه ادعايي نداريم و ...

ما كه ادعايي نداريم و نداشتيم.

گفتن بشين بنويس.ما هم دست به كيبورد (يا همون صفحه كليد) برديم تا چهار خط تحليل كنيم. (چون قلمي در كار نبود، ما هم دست به قلم نبرديم)

گفتن بنويس، تحليلي باشه...

حالا تحليل چي؟

نمي­دانم...

حالا گفتن سايتش (يا همون وبلاگش) را راه بینداز، خدا كريمه...  يک جايي، يک چيزي، يک موضوعي، يک مطلبي پيدا ميشود كه بخواهی تحليل كني.

البته ما از همين اولش مي­گویيم كه تحليل كه بلد نيستيم كه بخواهيم، چيزي را تحليل كنيم.

فقط يک چيزي مي­نويسيم كه ملت بخوانند و يک چيزي شايد، و البته، شايد ياد بگيرند. (البته شايد هم نوشته­­هاي ما را بخونند و همان چيزهايي هم كه بلد بودند از خاطر مباركشان پاك بشود)

ديگر فعلا بيش از اين حرف نمي­زنيم تا خسته نشويد و دفعه­ي بعد هم يک سري به ما بزنيد.

در ضمن اگه نظری بدهید، ما قول میدهیم هم شدیدأ خوشحال بشویم و هم نهایت استفاده را ازنظرات ببریم.

همين....فعلأ

يا علي...
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

گفتمانی با یک "حرف نشنو" ...

عبدالمالک...

عبدالمالک ریگی را می­گویم

حتمأ اسمش را شنیده­اید؟

شخصی که دستش به خون انسان­های بیگناهی آلوده شده که شاید خودش هم از تعداد آن­ها بی­خبر باشد

یکی را به جرم شیعه بودن کشته، یکی را به جرم بسیجی و سپاهی بودن، یکی را به جرم روحانی بودن، و یکی را هم به جرم،....

البته در کشتن هم سنگ تمام می­گذاشت و یکی را سر می­برید و دیگری را پیش چشمان همسرش می­کشت و آن یکی را پس از شنیدن عجز و ناله­ی بی حد وحصرش به قتل می­رساند.

در واقع دیگر نمی­دانم جرم دیگران از منظر این جناب عبدالمالک چه بوده که دستش آلوده به خون آن­هاست...

البته گفته که هدفش خیر است و هدفش کمک به منطقه بلوچستان و اهالی sdسنی این ناحیه است.

حالا چرا در داستان کشته شده­های شهر «پیشین» چندنفر از بزرگان اهل سنت هم دیده می­شوند، نمی­دانم و علتش را باید از این جناب ریگی پرسید...

نمی­دانم اصلأ او را دیده­اید یا نه؟

یا اصلأ تصویرش را مشاهده کرده­اید...

جوانی حدودأ 24 ساله از مردمان اهل سنت شهر خاش که کمر همت برای کشتن شیعیان در این استان نازنین بسته تا بدین وسیله، به ظن خود، مسئولان مملکتی را برای توجه بیشتر به استان و ناحیه زندگی­اش تحت فشار قرار دهد.

و اما ای جناب عبدالمالک خان!!! که کم کم هم بنظر می­رسد زمان مرگت فرا رسیده و باید فرار از این دنیا را بر قرارش ترجیح دهی، این راهی که تو می­روی به ترکستان رفته و می­رود و کجراه و بیراهه­ای بیش نیست و کم کم باید خودت را برای حسابرسی در آن دنیا آماده کنی. و البته چه می­خواهی بگویی و چه چیز را می­خواهی علت این همه جنایتت قلمداد کنی، «ا... أعلم...»

اگر علتی و جوابی هم داشتی برای ما هم بفرست تا بالاخره متنبه شویم و آگاه شویم مبنی بر این که قسم حضرت عباس را باور کینم یا دم خروس را...

کدام را باور کنیم؟؟!! این که این کشت و کشتارهایت در راستای خدمت به مردم این منطقه است یا این که اصلأ می­خواهی باعث و بانی ناأمنی در این استان و منطقه شوی...؟

این نوشته برای تو بود، همراه با هزار بار آرزوی نیستی و نابوی تو و همدستانت...

یا حق...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

شهدای «پیشین»....

....صراط الذین أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین.

نمی­دانم هدف چه هست؟

نمی­دانم چرا می­کشند و به هیچ احدالناسی هم رحم نمی­کنند؟

نمی­دانم می­خواهند چه چیزی را ثابت کنند و دارند به کی خدمت می­کنند؟

نمی­دانم اینجوری و با این کشت و کشتارها دلشان برای کی سوخته و برای کی دارند کار می­کنند؟

شاید هم به دنبال بهشت و عاقبت به خیر شدنند....

شاید....

اما هرچه هست؛ این کشتن­ها به قطع یقین راه به جایی نخواهد برد و گره­ای از مشکلشان نخواهد گشود و باعث بدتر شدن اوضاع و احوال خودشون می­شود.

اما ایکاش بود کسی که این حرفها را به گوششان برساند و بیان کند که شهید کردن دسته جمعی افراد نظامی و غیر نظامی، بلوچستانی و سیستانی، شیعه و سنی، هیچ دردی را از دردهای بیشمار آن­ها دوا نمی­کند و فقط کینه و دشمنی این مردم عزیز را با آن­ها بیشتر می­کند.

ایکاش بودند و می­شنیدند این حرفهای ساده­ی ما را....

خدایا! «اهدنا الصراط المستقیم.....»

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

یارانه ی هدفمند

گفتن يارانه را قراره هدفمند كنيم

گفتن ديگر قرارهست قبض آب و برق مبارک!! كسي ۵۰۰۰ تومان و ۲۰۰۰تومان نياید

گفتن ديگ الكي الكي 10تا لامپ روشن نمي­كني، چون پولش زياد ميشود و آنوقت بايد سركيسه مبارک!! را شل كني و از جيب مباركت بدهي

گفتن ديگر قراره آب هم يارانش (یارانه اش) را بر دارند و ديگه نميتواني بروي زير دوش، توانايي آواز خواندنت را محك بزني، چون پول قبض آب مبارک!! زياد مياید.

گفتن نه اينكه كلأ اين پول را كه قبلا براي قبرض و كوپن مي­دادند، دبگه ندهند، نه...a

  گفتن قراره ببينم وضعيت ماليت چه جوره، آن وقت اگه در مضيقه و تنگنا بودي، پولش را مستقيم بهت ميدن تا فشاري بهت نياید.

گفتن قرار اين مملكت جراحي بشود، البته منظورم همان "اقتصادمان" هست، كه سالهاي سال هست كه مريضه و فرسوده و داره لنگان لنگان حركت ميكند، بنظر ميرسه اگه عملش نكنند تا يه مدت كوتاه ديگر كلأ از پا بيفته و جان به جان آفرين تسليم كند.

ديگر حالا اينارو گفتن و حالا بايد صبر كرد ببينيم چه پيش مياد و كار به كجا ميرسه...

انشالله كه خير هست...

يا علي...

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  | 

عمو غلامون، دور خودمون

حتمأ ضرب المثل بالا را نه تا حالا ديده بوديد و نه شنيده.

 حالا اشكال نداره، داستان داره كه عرض مي­كنم.اين جناب اوباما، كه مدير جمهور (ياهمون رئيس جمهور) ايالات متحده هست، مفتخر به جايزه­ي ارزشمند صلح نوبل شد. اشكال نداره حتمآ يک كارايي مخفيانه و پشت پرده براي صلح در اين عالم خاكي انجام داده كه براي اين كه ريا نشود، فاش نكرده. s

اما اين را نميدانم اين همه كشته و دربه در و زخمي و آواره تو افغاستان، و پاكستان و عراق و فلسطين و اينور و آنور دنيا كه جناب آمريكا درش دخيل هست، اقدام عليه امنيت جهاني محسوب مي شود يا نه؟ شايد هم اصلا تعريف "صلح" را عوض كردن تا يک جورايي به اين جناب اوباما يک جايزه­اي هم برسد.

بهرحال ا... اعلم ...

حالا داستان اين ضرب المثل كه در ابتداي اين عرائض خدمت مباركتان نوشتم، اين بود كه بگویم: مي­كشن، آواره مي­كنن، دربه در مي­كنن، بعد هم جايزه­ي صلحش را بين خودشان تقسيم مي­كنند. اينجاست كه ميگویند "عمو غلامون، دور خودمون".

اين كه ميگن عدو شود سبب خير گر خدا خواهد همين هست ديگر، ما از طريق جناب اوباما و اين كه یک جايزه­ي صلح برنده شد، يک ضرب­المثل هم ياد گرفتيم.

اما اين فرع قضيه بود.

و اصلش همان جايزه هست كه چه جوري نصيب اين بشر شده، ما كه نمي­دانيم، اگه كسي اطلاع خاصي داره، همين پايين تو قسمت "نظرات" برایمان، لطفأ!! بنويسد.

يا علي.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط بخش سیاسی بسیج دانشجویی استهبان  |